حرفای مامانی...

سلام نفسم
مامان خیلی دوست دارم این و بدون قندعسلم
امروز می خوام یکم برا پسر گلم از لجبازی هاش بگم ،که گاهی اوقات مامان چقدر خسته میشه
اول ازهمه برات بگم که خیلی پسر تنبلی هستی،
چرا ،برات میگم ،
آخه چیزی نمونده بشی 11ماهه اما هنوز بلد نیستی چهاردست وپا بری
فقط دستات رو می بری بالا که ما تو رو راه ببریم ،عاشق راه رفتنی
،روروئک رو هم قبول نداری
تازه هنوز یاد نگرفتی که شبا به موقع بخوابی ،اگه شب بیرون باشیمو شما تو ماشین بخوابی
به محظ اینکه میرسیم خونه چشمات رو باز می کنی و دیگه نمی خوابی ،
نفس مامان
چقدر دوست دارم اون روزی رو ببینم که بدون دردسر و بی آهنگ وکارای دیگه واسه خودت رفتی و
خوابیدی ،اوایل شبا سخت می خوابیدی اما اگه می خوابیدی تا صبح بی دردسر می خوابیدی اما
الان 2ماهی هست که شبا از خواب بیدار میشی و گریه میکنی فقط خدا می دونه که من با چه
زحمتی دوباره می خوابونمت
اینا رو گفتم که بدونی مامان جان که بعضی اوقات لجبازی های خودت رو داشتی
اما این رو هم بگم با اینکه نمی زاری تا صبح بخوابیم اما وقتی صبح از خواب پا می شیو لبخند میزنی
انگار دنیا رو به ما دادی
نفس مامان امروز خواستم یکم از خستگیم برات بگم آخه مامان دست تنهاست و گاهی اوقات خسته
میشه اما شما ناراحت نشو من تموم سعیم رو میکنم که خسته نشم تا پسر گلم خیلی زود با
آرامش بزرگ بشه 

خب تا همین جا بسه،دیگه از کارات نمی گم چه میشه کرد این روزا هم میگذره ،خنده هات برام یه
دنیاست قربونت برم
اما برا قندعسلم بگم که دیروز غروب من و قندعسل و بابایی باهم رفتیم آتلیه تا عکسات رو تحویل
بگیریم ،بعدش هم رفتیم تا برات اسباب بازی بخریم
فدای چشمات از خدا می خوام همه ی نی نی ها سلامت باشن از دعای اونا قندعسل منم سلامت باشه
آمین
این ماشین توش پره از وسایل خونه سازی که دیشب بابایی برات خریده






این میمون رو هم بابایی ماه پیش برات خرید تا با سروصداش سرگرمت کنه

این صندلی رو هم که روش نشستی مادرجون برات خریده






حرفای مامانی... 



